تهران، شریعتی، حقوقی، پلاک 42
info@citeh.com
+982177509339

روابط عمومى اعتبار دارد؛ اما تبلیغات نه!

نویسنده: لورا ریس

سى سال قبل، من و اَل ریس مجموعه مقاله‌هایى با عنوان: «ظهور دوران جایگاه سازى» براى نشریه‌ى عصر تبلیغات نوشتیم. این سرى مقاله‌ها، بى‌درنگ مورد توجه قرار گرفت و تقریبا پس از انتشار اولین مقاله، جایگاه‌سازى به عنوان یک واژه‌ى کلیدى در فرهنگ واژگان اهالى تبلیغات و بازاریابى جا افتاد. اگر قرار بود امروز همان مجموعه مقاله‌ها را براى همین نشریه بنویسیم، مى‌بایست عنوان آن را ظهور دوران روابط عمومى بگذاریم.

در حال حاضر، به هر سویى که نگاه کنیم، شاهد یک چرخش اساسى از بازاریابى تبلیغات محور، به بازاریابى روابط عمومى محور، خواهیم بود. دیگر نمى‌توان فقط با تکیه بر تبلیغات، یک نام تجارى جدید را به بازار عرضه کرد، زیرا تبلیغات دیگر اعتبار ندارد. تبلیغات نداى یک سویه‌ى شرکتى است که تنها به فروش بیشتر مى‌اندیشد.

یک نام تجارى جدید را فقط به کمک اطلاع‌ر‌سانى یا روابط عمومى مى‌توان ارائه و تثبیت کرد. روابط عمومى این امکان را در اختیار شما مى‌گذارد که پیام تبلیغاتى خود را به‌شکلى غیرمستقیم و با کمک گروه سوم در بازار (در درجه اول رسانه‌هاى جمعى) به گوش مخاطبان برسانید.

روابط عمومى اعتبار دارد؛ اما تبلیغات نه! ممکن است بتوانید با یک برنامه‌ى تبلیغاتى بسیار حساب شده، روى مخاطبان خود تأثیر مثبت بگذارید، ولى با کمک روابط عمومى مى‌توان آسان‌تر و بهتر به نتیجه‌ى دلخواه رسید.

هنگام مشاوره با مشتریان، معمولاً اولین توصیه‌ى ما به آن‌ها این است که هر برنامه‌ى جدید بازاریابى باید در ابتدا با اطلاع‌رسانى آغاز شود و به تدریج و پس از دست‌یابى به اهداف اولیه‌ى روابط عمومى، برنامه‌ریزى تبلیغاتى پیرامون آن صورت گیرد. براى مدیرانى که تحت نفوذ فرهنگ تبلیغات هستند، این یک ایده‌ى نوین و انقلابى و براى دیگران، یک تکامل طبیعى در تفکر بازاریابى به‌شمار مى‌رود.

ادامهى روند روابط عمومى

تبلیغات مى‌بایست در دو محورِ زمان‌بندى و قالب، از روابط عمومى پیروى کند. تبلیغات در واقع ادامه‌ى روند روابط عمومى، با استفاده از ابزارهاى متفاوت است و باید پس از طى چرخه‌ى برنامه‌ى روابط عمومى، آغاز شود. مهم‌تر از آن این که قالب موضوعى یک برنامه‌ى تبلیغاتى، به گونه‌اى انتخاب شود که بتواند مفهومى را که روابط عمومى در ذهن مخاطب ایجاد کرده است تکرار کند.

مرحله‌ى تبلیغات در بازاریابى را نباید دست کم گرفت. یک برنامه‌ى تبلیغاتى باید فقط از سوى یک نام تجارى قدرتمند یا شرکتى اجرا شود که، بتواند به تعهداتى که در تبلیغاتش  مطرح کرده است پاى‌بند بماند. تبلیغات‌چى‌ها در برخى موارد با کوچک شمردن روابط عمومى، کاربرد آن را در درجه‌ى دوم اهمیت قرار مى‌دهند و آن را تنها براى مواقع بحرانى یا مرحله‌ى آخر کار تبلیغاتى مناسب مى‌دانند. این انگاره از حقیقت بسیار دور است. امروزه براى بسیارى از شرکت‌ها، روابط عمومى حیاتى‌تر از آن است که بخواهد در درجه‌ى دوم و پس از تبلیغات قرار بگیرد.

ما امروزه شاهد یک جابه‌جایى در نقش‌ها و کارکردها هستیم؛ این روابط عمومى است که این روزها مى‌تواند در جایگاه یک رهبر، یک برنامه‌ى بازاریابى را هدایت کند و به هدف برساند.

از این رو است که این کتاب «سقوط تبلیغات و ظهور روابط عمومى» نام‌گذارى شده است.

تبلیغات مرده است، زنده باد روابط عمومى

چگونه ممکن است تبلیغات مرده باشد در حالى که همه جا حضور دارد؟ به هر طرف که نگاه کنید آگهى تبلیغاتى مى‌بینید.

درست مثل نقاشى. نقاشى هم مرده است؛ با این که امروز بیش از هر زمان دیگرى مورد توجه است. وقتى از مرگ نقاشى حرف مى‌زنیم، منظورمان مرگ خود این هنر نیست، بلکه منظور، مرگ کارکرد آن به عنوان بازتاب‌دهنده‌ى واقعیت است.

سال‌هاى پس از اختراع داگرو تایپ (اولین وسیله‌ى ثبت تصویر توسّط لویى ژاک‌منده داگر) را مى‌توان دوران «سقوط نقاشى و ظهور عکاسى» نامید. به همین معنا تبلیغات هم امروز کارکرد خود را به عنوان سازنده‌ى یک نام تجارى از دست داده و فقط به عنوان یک هنر، زنده است.

این به مفهوم بى‌ارزش بودن تبلیغات نیست. ارزش هر هنرى را بیننده‌ى آن تعیین مى‌کند. این فقط بدان معناست که وقتى چیزى کارکردش را از دست مى‌دهد به هنر تبدیل مى‌شود؛ بنابراین، نمى‌توان ارزش آن را با مقیاس عینى تعیین کرد.

ارزش یک شمع

ارزش یک شمع را چگونه تعیین مى‌کنید؟ از زمانى که شمع کارکرد خود را به عنوان عامل روشنایى یک اتاق از دست داد، دیگر نمى‌توان ارزش آن را بر مبناى مقدار نورى که تولید مى‌کند، سنجید.

سال‌هاى پس از اختراع اولین لامپ الکتریکى توسط توماس آلوا ادیسون را مى‌توان دوران «سقوط شمع و ظهور لامپ» نامید.

ولى هنوز هر شب در سرتاسر آمریکا میلیون‌ها شمع روشن مى‌شود. هیچ شام عاشقانه‌اى بدون شمع روى میز کامل نیست. قیمت هر شمع بین بیست تا سى دلار؛ یعنى بسیار گران‌تر از یک لامپ الکتریکى است. برخلاف لامپ، ارزش شمع براساس میزان نورى که تولید مى‌کند اندازه‌گیرى نمى‌شود. شمع هم مثل شومینه‌ى هیزمى و کشتى بادبانى، کارکرد خود را از دست داده، به یک شى‌ء هنرى تبدیل شده است.

هر اثر هنرى، مدافعان سرسخت خود را دارد. آن‌ها همچنان در مورد تعیین ارزش یک اثر هنرى، با حرارت بحث مى‌کنند؛ چرا که واقعا هیچ مقیاس عینى‌اى براى سنجش آن وجود ندارد.

ارزش یک آگهى تبلیغاتى

تبلیغات هم از همین الگو پیروى مى‌کند. طرفداران آن با نهایت احساس از کارشان دفاع مى‌کنند و بر ارزش‌مند بودن تبلیغات در ساخت یک نام تجارى، توانایى آن در برقرارى رابطه‌ى احساسى با مصرف‌کنندگان، و نیز ایجاد انگیزه‌ى خرید پافشارى مى‌کنند.

همه‌ى این‌ها تا اندازه‌اى درست است؛ ولى براى سنجش ارزش تبلیغات هم راه عینى‌اى وجود ندارد؛ زیرا تبلیغات یک هنر است و کارکرد ارتباطى خود را از دست داده است.

ارزش تبلیغات را هم باید از دریچه‌ى چشم مدیرعامل یا مدیر بازاریابى دید. شما چه ارزشى براى نقاشى گران‌قیمتى که در اتاق هیأت مدیره آویخته شده است قایلید؟ براى تعیین ارزش تبلیغات شرکت مى‌توانید از همان منطقى استفاده کنید که در مورد ارزش‌گذارى یک تابلوى نقاشى به‌کار مى‌برید.

نظر ما این است که تبلیغات به اندازه‌ى هزینه‌اش ارزش ندارد؛ به جز در یک صورت، که بسیار هم مهم است، و آن این که واقعا هدف کاربردى داشته باشد. در آن صورت ارزش‌مند خواهد بود. ولى هدف کاربردى تبلیغات چیست؟ هدف اصلى تبلیغات ساختن یک نام تجارى یا تثبیت آن نیست، بلکه حمایت و دفاع از نام تجارى‌اى است که پیش از آن با استفاده از ابزارهاى دیگر ساخته و تثبیت شده است.

منظور از ابزارهاى دیگر، در درجه‌ى اول استفاده از روابط عمومى براى ساختن نام تجارى و سپس تأیید آن از سوى گروه سوم (رسانه‌هاى جمعى) است. البته اهمیت کارکرد دفاعى تبلیغات را هم نباید دست کم گرفت. بسیارى از شرکت‌ها در ابتداى کار براى تثبیت نام‌شان هزینه‌ى زیادى را براى تبلیغات صرف مى‌کنند (در حالى که مى‌بایست این مبلغ را براى روابط عمومى خرج مى‌کردند.) و در ادامه و پس از تثبیت نامشان، اهمیت تبلیغات در حمایت و دفاع از آن را از یاد مى‌برند.

دو عملکرد اصلى یک برنامه‌ى بازاریابى، در مرحله‌ى اول ساخت یک نام تجارى و سپس حمایت و دفاع از آن است. روابط عمومى، نام تجارى را به وجود مى‌آورد و تبلیغات از آن حمایت مى‌کند. جاى تأسف است که تبلیغات چى‌ها آن‌قدر وقت و انرژى خود را براى ساخته شدن نام تجارى‌اى صرف مى‌کنند که دیگر از نظر احساسى، توان جنگیدن و دفاع از آن نام را در نبرد بازار ندارند.

ارزش نوآورى و خلاقیت

درباره‌ى نوآورى چه فکر مى‌کنید؟ از زمانى که به یاد مى‌آوریم این واژه تکیه کلام جامعه‌ى تبلیغات بوده است. نوآورى در معناى عام کلمه، جستجو براى تازگى و تفاوت، با تأکید بر اصالت است. ولى تازگى و تفاوت در دفاع و حمایت از یک نام تجارى چندان کارآیى ندارد. براى دفاع از یک نام تجارى، شما به تأکید مجدد بر ارزش‌هاى واقعى آن نام نیاز دارید. شما باید در تبلیغات همان چیزى را بگویید که با انتظار مصرف‌کننده هماهنگ است. شما باید بتوانید در مصرف‌کننده به اندازه‌اى اطمینان ایجاد کنید که او با خود بیندیشد: «این همانى است که من مى‌خواهم.»

هنگامى که یک نام تجارى در ذهن مردم تثبیت شد، خلاقیت آخرین چیزى است که به آن نیاز دارید.

این روابط عمومى است که باید خلاق، متفاوت، نوآور و اصیل باشد.

بهترین راه براى تثبیت یک نام تجارى، ارائه‌ى یک طبقه‌بندى جدید براى محصول مورد نظر است، که این کار به تفکر خلاقانه در بالاترین سطح آن نیاز دارد. در مقایسه با طرز تفکر سنتى، این یک برداشت انقلابى محسوب مى‌شود.

رویکرد سنتى

در برنامه‌ى بازاریابى، براى بسیارى از محصولات یا خدمات، از یک استراتژى چهار مرحله‌اى پیروى مى‌شود:

1 ـ شرکت، تولید یک محصول یا ارائه‌ى یک خدمت جدید را توسعه مى‌دهد.

2 ـ در مورد یک کالا یا یک خدمت جدید که براى مصرف‌کنندگان مفید باشد، تحقیق مى‌کند.

3 ـ یک آژانس تبلیغاتى را استخدام مى‌کند که با تبلیغات به شیوه‌ى «انفجارى»، آن کالا یا خدمت جدید را معرفى کند.

4 ـ تبلیغات، به مرور زمان آن کالا یا خدمت جدید را به یک نام تجارى قدرتمند تبدیل مى‌کند.

این چهار مرحله که به‌تدریج در فرهنگ تجارى جا افتاده است عبارتست از: توسعه، تحقیق، تبلیغات و جا انداختن یا تثبیت نام تجارى.

به لحاظ نظرى هیچ مشکل یا ابهامى در این چهار مرحله وجود ندارد، البته به جز واژه‌ى نچسبِ درَب (DRAB) که مخفّف این چهار مرحله است! اما به لحاظ عملى، در این زنجیره، یک حلقه‌ى ضعیف وجود دارد. حیاتى‌ترین مرحله، جا انداختن نام تجارى (مفهوم واژه و کاربرد آن) در ذهن مصرف‌کنندگان است. اگر شما در این راه موفق نشوید، نمى‌توانید نام تجارى خود را تثبیت کنید. حلقه‌ى ضعیف، تبلیغات است.

تبلیغات قدرت خود را در جا انداختن یک نام تجارى جدید در ذهن مصرف‌کنندگان، از دست داده است.

تبلیغات براى مصرف‌کنندگان، اعتبار ندارد. مصرف‌کنندگانى که به‌طور روزافزون در معرض ادعاهاى بى‌پایه‌ى تبلیغاتى قرار مى‌گیرند؛ در نتیجه سعى مى‌کنند تا حد امکان تبلیغات و پیام آن را نادیده بگیرند.

رویکرد روابط عمومى

مشخص است که برخى از محصولات و خدمات به‌راحتى در ذهن مشتریان جا افتاده و به نام‌هاى‌تجارى موفق تبدیل شده‌اند. ولى چگونه؟

از طریق اطلاع‌ر‌سانى. تمام موفقیت‌هاى اخیر بازاریابى، نه بر پایه‌ى تبلیغات موفق، بلکه بر پایه‌ى روابط عمومى موفق استوار بوده است. به‌طور مثال: استار باکس، بادى شاب، آمازون دات کام، یاهو، اى.بى، پالم، گوگل، لینوس، پلى‌استیشن، هرى‌پاتر، بوتاکس، رد بول، مایکروسافت، اینتل و بلک‌برى.

نگاه دقیق‌تر به تاریخِ بیشتر نام‌هاى‌تجارى بزرگ، درستى این موضوع را تأیید مى‌کند. در حقیقت تعداد بیشمارى از نام‌هاى‌تجارى شناخته شده، واقعا بدون تبلیغات ساخته شده‌اند.

آنیتا رادیک توانست بدون هیچ تبلیغى «بادى شاپ» را به یک نام شناخته شده در جهان تبدیل کند. او به جاى تبلیغ کردن، در جستجوى مواد لازم براى محصولات آرایشى گیاهى‌اش، به گوشه و کنار جهان سفر کرد، در نتیجه، این کار باعث تبلیغات شفاهى بسیارى شد.

فروشگاه‌هاى زنجیره‌اى استار باکس هم تا همین اواخر هزینه‌ى چندانى به تبلیغات اختصاص نداده بود. این شرکت در ده سال اول کارى‌اش جمعا کمتر از ده میلیون دلار براى تبلیغات داخل آمریکا هزینه کرده بود. این مبلغ براى نام تجارى‌اى که امروزه درآمد سالیانه‌اش افزون بر 3/1 میلیارد دلار است، بسیار ناچیز است.

وال مارت هم با تبلیغات بسیار کم به بزرگ‌ترین خرده فروشى جهان تبدیل شد که درآمد آن، گاهى به 200 میلیارد دلار در سال هم مى‌رسد.

فروش سالیانه‌ى هر کدام از فروشگاه‌هاى سامزکلاب که زیرمجموعه‌ى وال مارت است، تقریبا بدون هیچ تبلیغى به 56 میلیون دلار مى‌رسد. در گروه محصولات دارویى، وایاگرا، پروزاک و وایاکس هم تقریبا بدون تبلیغ، به نام‌هاى‌تجارى معروف در سراسر دنیا تبدیل شده‌اند.

در گروه اسباب‌بازى، بینى بى‌بیز، تیکل مى‌اِل مو و پُکمون با کم‌ترین تبلیغات، به نام‌هاى‌تجارى بسیار موفقى تبدیل شدند.

همچنین در حوزه‌ى تکنولوژى، اوراکل، سیسکو و ساپ، بدون تبلیغات گسترده، شرکت‌هاى مولتى میلیارد دلارى (نام‌هاى‌تجارى مولتى میلیارد دلارى) شده‌اند. برترى روابط عمومى بر تبلیغات، در راستاى تولید و تثبیت نام تجارى، کم کم به حوزه‌ى تحقیقات علمى هم راه یافته است. با تحقیقى که اخیرا روى 91 کالاى جدید انجام شد، مشخص گردید که کالاهایى در بازار موفق‌تر بوده‌اند که بر پایه‌ى فعالیت‌هاى روابط عمومى عرضه شده بودند، نه آن‌هایى که با تبلیغات صِرف به بازار راه یافته بودند. این تحقیق براى اولیّن بار به سفارش اشنایدر و شرکاء و با همکارى مرکز تحقیق ارتباطات دانشگاه بوستون و سوزان فورینه استادیار رشته‌ى بازاریابى در دانشکده‌ى اقتصاد ـ بازرگانى هاروارد انجام شد.

در این تحقیق چنین آمده است: «در طول این بررسى ما متوجه شدیم که گرچه روابط عمومى در حد مطلوب مورد استفاده قرار نمى‌گیرد، ولى داراى نقش محورى بسیار بااهمیتى است.»

و با وجود همه‌ى موفقیت‌هاى روابط عمومى، هنوز هم در شرکت‌هاى سهامى، این تفکر جارى است که، بازاریابى ارتباط چندانى با
روابط عمومى ندارد.

بازاریابى به مثابه تبلیغات

در نظر بسیارى از مدیران شرکت‌ها، بازاریابى مترادف تبلیغات است و نه روابط عمومى. فرمول قدیمى این امر چنین مى‌گوید: «بازاریابى گسترده، نیازمند ارتباطات گسترده و در نتیجه تبلیغات گسترده است». وقتى کسى یک برنامه‌ى بازاریابى را مطرح مى‌کند، اولین پرسش پیرامون آن این خواهد بود: «تبلیغات قرار است کجا و با چه بودجه‌اى اجرا شود؟»

اگر در یک کتاب فروشى معتبر مثل بارنز و نوبل قدم بگذارید، کتاب‌هاى مربوط به تبلیغات را در بخش «بازاریابى و تبلیغات» پیدا خواهید کرد. در واقع بخش کتاب‌هاى مربوط به بازاریابى، مملو از کتاب‌هاى تبلیغاتى است. چون همواره اولین عملکرد بخش بازاریابى، اجراى تبلیغات محسوب مى‌شود. در کتاب فروشى‌ها بیهوده به دنبال «بازاریابى و روابط عمومى» نگردید. اگر در یک کتاب فروشى، کتابى درباره‌ى روابط عمومى پیدا کرده‌اید، به احتمال زیاد آن را از لابه‌لاى هزاران کتاب تبلیغاتى در همان بخش «بازاریابى و تبلیغات» یافته‌اید.

دیدگاه شرکت‌هاى سهامى درباره‌ى این موضوع، مشابه دیدگاه کتاب فروشى محله‌تان است. در بیشتر شرکت‌ها تأکید عمده روى تبلیغات است و اگر روابط عمومى هم در نظر گرفته شود، حتما جایگاه آن در درجه‌ى دوم اهمیت خواهد بود. بازاریابى یعنى تبلیغات و همه مى‌دانند که تبلیغات چه معنایى دارد.

تبلیغات یعنى اسکناسهاى درشت

واقعیت امر این است که وقتى موضوع ارائه‌ى یک نام تجارى جدید در میان است، تصمیم‌گیرى نهایى بر اساس  بودجه‌ى تبلیغاتى شرکت انجام خواهد گرفت. در جایى که یک فعالیت تبلیغاتى نه چندان با ارزش براى ارائه‌ى یک محصول جدید، در داخل آمریکا حدود پنجاه میلیون دلار هزینه دربردارد، تصمیم‌گیرى ساده نخواهد بود.

بسیارى از مشتریان به ما مى‌گویند: «بله، این ایده‌ى بسیار خوبى است؛ ولى با کمال تأسف، ما توانایى مالى لازم براى ارائه‌ى این نام تجارى جدید را نداریم». افکار آن‌ها به دلیل مطالبى که در مطبوعات مى‌خوانند، منحرف شده است.

·  پپسى کولا براى معرفى پپسى وان یکصد میلیون دلار هزینه کرده است.

·  شرکت مشاوره‌ى اندرسن براى معرفى زیر مجموعه‌ى جدیدش با نام اکسنچر، 150 میلیون دلار هزینه پرداخته است.

·  بل آتلانتیک براى معرفى نام جدید خود، وریزان، 140 میلیون دلار هزینه کرده است.

·  بل ساوث موبیلیتى براى معرفى نام جدید خود سینگولار، صد میلیون دلار هزینه پرداخت کرده است.

در جامعه‌ى ارتباط زده‌ى ما، هزینه‌ى تبلیغ براى ارائه‌ى یک نام تجارى جدید، مشابه اُرتودنسى دندان است؛ یعنى یک عمل گران قیمت که امیدواریم از آن پرهیز کنیم و به جایش به توسعه‌ى خطى محصول بپردازیم. شاید به همین علت است که جامعه‌ى آمریکا مملو از توسعه‌ى خطى همان نام‌هاى‌تجارى گذشته است و در قحطى نام‌هاى‌تجارى جدید به سر مى‌برد. به‌طور مثال از هر ده محصول جدید در سوپرمارکت‌ها، نُه‌تاى آن توسعه‌ى خطى همان محصول قبلى است، نه یک نام تجارى جدید. همین وضعیت در محصولات دارویى و فروشگاه‌هاى زنجیره‌اى و انواع خرده فروشى‌ها نیز به چشم مى‌خورد.

معادل قرار دادن تبلیغات با ارائه‌ى یک نام تجارى جدید، یک اشتباه جدى در بازاریابى است. تبلیغات، فاقد یک عامل مهم براى ارائه‌ى یک نام تجارى جدید و موفق است.

تبلیغات فاقد اعتبار است

چرا مردم باید به پیام یک نام تجارى، که تا به حال چیزى درباره‌ى آن نشنیده‌اند، توجه کنند؟ قابلیت باور پذیرى این پیام در چیست؟

اگر شخصى به شما تلفن کند و بگوید: «شما مرا نمى‌شناسید. کالاهاى مرا هم نمى‌شناسید، شرکت مرا هم نمى‌شناسید، ولى من مى‌خواهم که با شما قرار ملاقاتى بگذارم و مایلم که به شما چیزى بفروشم»، شما بلافاصله تلفن را قطع خواهید کرد. اما از سوى دیگر اگر شخصى به شما تلفن کند و بگوید: «شما مشترى فروشگاه ساکس خیابان پنجم هستید و فروشگاه ما یک مهمانى کوکتل براى معرفى سرى جدید لباس‌هاى طراحان معروف برپا کرده است»؛ در این صورت احتمالاً براى شرکت در این گردهمایى وسوسه مى‌شوید. ساکس خیابان پنجم براى شما اعتبار دارد. این نامى است که آن را مى‌شناسید.

اطلاع‌رسانى یا روابط عمومى در واقع اعتبارى را فراهم مى‌کند که بر مبناى آن تبلیغات هم معتبر خواهد شد. تا زمانى که یک نام تجارى جدید براى‌تان معتبر نباشد، به تبلیغاتش توجه نخواهید کرد.

براى موفقیت در ساخت و ارائه‌ى یک نام جدید تجارى، شما به استفاده‌ى صحیح از روابط عمومى و تبلیغات در کنار یکدیگر و به عنوان مکمل نیاز دارید.

قانون کلى این است که تا زمانى که از امکانات روابط عمومى به‌طور گسترده بهره‌بردارى نکرده‌اید، تبلیغات را شروع نکنید.

اول اطلاعرسانى، سپس تبلیغات

تبلیغات، نمى‌تواند یک نام تجارى جدید تولید کند؛ امّا اطلاع‌رسانى قادر است این کار را انجام دهد. تبلیغات، تنها مى‌تواند نام تجارى‌اى که قبلاً توسط اطلاع‌رسانى ساخته شده است را ابقاء کند.

حقیقت این است که تبلیغات نمى‌تواند آتشى روشن کند، بلکه فقط مى‌تواند آتشى را که قبلاً برپا شده مشتعل نگاه دارد.

شما براى شروع هر کارى به اعتبارى نیاز دارید که فقط یک شخص یا یک منبع سوم مى‌تواند برایتان فراهم کند. پس اولین مرحله‌ى هر فعالیّت اقتصادى جدیدى باید روابط عمومى باشد.

جنگ و بازاریابى نقاط مشترک زیادى دارند. ژنرال‌هایى که امروز، با سلاح‌هاى دیروز، در جنگ شرکت مى‌کنند، با سردمداران بازاریابى که در نبرد امروز بازار، با سلاح تبلیغات شرکت مى‌کنند، چندان تفاوتى ندارند. امروزه، سلاح جدید گردانندگان بازار باید روابط عمومى باشد.

اکنون که براى معرفى بسیارى از کالاهاى جدید، نقش اصلى به عهده‌ى روابط عمومى گذاشته شده است، مشتریان، براى مشاوره باید از چه کسى کمک بگیرند؟

امروزه آن‌ها بیش از پیش از مشورت با آژانس‌هاى تبلیغاتى‌شان خوددارى مى‌کنند، زیرا پاسخ آن‌ها را از قبل مى‌دانند. پس به تنهایى دست به‌کار مى‌شوند و یا از مشاورینى مانند ما براى تصمیم‌گیرى در امور بازاریابى بر پایه‌ى روابط عمومى سود مى‌جویند.

در آینده، مشتریان بیشترى براى تعیین خط مشى بازاریابى و ارائه‌ى نامشان از مراکز روابط عمومى کمک خواهند گرفت و تبلیغات به ناچار، دنباله‌روى روابط عمومى خواهد شد. در آینده‌ى نزدیک، منتظر رشد انفجارى صنعت روابط عمومى باشید. همچنین به زودى در شرکت‌هاى سهامى، شاهد احترام به اصول روابط عمومى، چه داخلى و چه بیرونى، خواهید بود.

در آینده ناله‌هاى اندوهناک صنعت تبلیغات را خواهید شنید و این نه فقط به خاطر مسایل مالى است، بلکه مهم‌تر از آن، به دلیل کاهش نقش و اعتبار تبلیغات به عنوان عامل سنتى در برنامه‌ریزى‌هاى بازاریابى است.

بازاریابى وارد عصر روابط عمومى شده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *